‏نمایش پست‌ها با برچسب انگلستان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب انگلستان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ دی ۴, شنبه

کريسمس در انگلستان


کريسمس روز تولد حضرت عيسی مسيح پيامبر صلح است. در انگلستان هم به پيروی از کليسای کاتوليک روز 25 دسامبر به عنوان روز کريسمس تعيين شده است.
کريسمس تنها روز سال است که علاوه بر ادارات همه جا تعطيل می باشد. حتا تمامی مراکز خريد نيز در اين روز بسته می باشند.
در اين روز همه افراد خانواده برای خوردن ناهار در خانه پدری دور هم جمع می شوند. برای ناهار کريسمس هم طبق رسم بوقلمون کباب شده, سيب زمينی, کلم بروکلی و ديگر سبزيجات می خورند.
شايد باورش برای ما که در ايران زندگی کرده ايم و اطلاعاتمان از اينجا محدود به اخبار و برنامه های تلويزيونی است کمی سخت باشد ولی اينجا نهاد خانواده بسيار با ارزش بوده و دور هم بودن برای روز کريسمس هم رسمي است که از ديرباز مانده و همه به آن احترام می گذارند.
يکی از دوستان انگليسی می گفت کريسمس را خيلی دوست دارد چون تنها روز سال است که همه خانواده را يکجا می بيند. می گفت خانواده بزرگی دارند و همه به خاطر کارشان پراکنده اند. از غروب شب قبل بچه ها يکی يکی سر می رسند و خانه ای که قبلش ساکت بوده در کمتر از يکساعت پر سروصدا و شلوغ می شود. شب اول به خوردن تخمه و انواع نوشيدنی های الکلی می گذرد. همه سعی می کنند در لحظات آخر هديه هايش را بسته بندی کرده و آنان را زير درخت کريسمس جا دهند. بعد از اون هم هرکسی سعی می کند با تکان دادن جعبه هايي که اسم خودش رويش نوشته هديه اش را حدس بزند. ولی باز کردن جعبه ها می ماند برای روز کريسمس.
خريد هديه برای اهل خانواده و اقوام (عموزاده ها و دايي زاده ها) به مناسبت روز کريسمس بسيار مهم است. شايد يک ماه آخر سال وقت فراغت بيشتر مردم به خريد هديه می گذرد.
قبل از اينکه به اينجا بيايم در اخبار می شنيدم که پس از رکود اقتصادی همه منتظر کريسمس بودند تا ببينند آيا خريد مردم می تواند وضعيت اقتصادی را بهبود ببخشد و تکانی به وضع بازار بدهد. هميشه فکر می کردم مگر حجم خريد کريسمس چقدر است که ممکن است تکانی به رکود اقتصادی دهد. ولی آنچه که امسال اينجا ديدم برايم شگفت انگيز بود. همه خريد می کنند و در اينجا که مغازه ها و مراکز خريد معمولن 4 يا 5 عصر می بندند در روزهای پايان سال تا ديروقت باز هستند. هر روز مردم را هم می ديدم که با بسته های بزرگ لباس و اسباب بازی از مراکز خريد بيرون می آيند. در اين روزها با هرکدام از همکاران صحبت می کردم نگران بود که هنوز خريدهای کريسمسش تمام نشده و می ترسد نتواند خريدش را کامل کند و همين نشان می داد که خريدها فقط محدود به اقوام درجه يک نيست. برای هديه هم از لباس, اسباب بازی, کراوات, فيلم, کارت های هديه, کتاب و غيره استفاده می کنند.
در ضمن مسئله مهم و جالب, وضعيت قيمت ها در اين ايام است. مراکز فروش برای جلب مشتری در اين روزها تخفيف های بسيار خوبی می زنند و گاهی تا 70% قيمت واقعی جنس را تخفيف می دهند. تخفيفی که بعد از مدتی برداشته شده و همان جنس با قيمت واقعی فروخته می شود. همين مسئله موجب هجوم بيشتر مردم به مراکز خريد می شود.
بازارهای موقتی مواد خوراکی و صنايع دستی کشورهای ديگر هم در مراکز مختلف جالب توجه است. در دو هفته گذشته مرتبن بازارچه هايي که محصولات بقيه کشورهای اروپايي را عرضه می کرد راه افتاده بود. فروشندگان اين بازارچه ها از آن کشورها آمده و محصولاتشان را می فروختند. مثلن يک روز بازارچه مخصوص فرانسوی ها بود که مربا, پنير, انواع شکلات, سس خردل و صنايع چوبی فرانسه را می فروختند. يکی از فروشندگان می گفت از شمال فرانسه آمده و قرار است سه روز در سه نقطه مختلف انگلستان محصولاتش را بفروشد.

۱۳۸۹ آذر ۲۶, جمعه

پاییز انگلستان

 امروز وقتی از خانه بيرون رفتم هنوز رد پا و يا ماشينی روی برف ها نبود. سفيد سفيد و تازه. امسال زمستان نيامده حسابی برف باريده و فردا و پس فردا هم قرار است برف بيشتری ببارد. به گفته کارشناس هواشناسی امسال کريسمس سفيدی خواهيم داشت.
هر وقت به خانه زنگ می زنم مادرم می گويد کاش خدا نگاهش را کمی به ما هم بياندازد, امسال از بارون خبری نيست.
از اواخر برگ ريزان و نخستين برف اينجا چند عکس گرفته ام که دوست داشتم شما هم ببينيد.
برنامه آمدن ما هم به ايران فعلن به خاطر صادر نشدن ويزای "اوستا" لغو شد. تا لحظه آخر هم صبر کردم بعد بليط ها را کنسل کردم.
 
 
برگ های زرد پاييز


اين برگ هم تا الان حتمن افتاده 
 

پرنده ای روی رودخانه يخ زده

  در سردترين روزها هم دوچرخه سواران را می بينی




۱۳۸۹ آذر ۱۱, پنجشنبه

آموزش در بی بی سی کودکان


بی بی سی دارای شبکه اي مخصوص کودکان 0 تا 6 سال است که هر روز از ساعت 6 صبح تا 7 عصر برنامه پخش می کند.
اين شبکه که CBeebies نام دارد از سال 2002 کار خود را شروع کرده و تا کنون به جز در سال 2003 هر ساله جايزه آکادمی فيلم و هنرهای تلويزيونی بريتانيا را از آن خود کرده است. علاوه بر آن بسياری ديگر از جوايز مخصوص برنامه های آموزشی کودکان و برنامه های پخش زنده را نيز توانسته است ببرد.
اين شبکه برنامه های بسيار جالبی دارد که در همه آنها همراه با تفريح و شادی مسائل آموزشی نيز در نظر گرفته شده است.
در اجرای اين برنامه ها دو مسئله برای من جالب بود. يکی استفاده از نژادهای مختلف و ديگری استفاده از افرادی که ناتواني جسمی دارند.
از مسايل مهم و مورد توجه در کشورهای اروپايي و بقيه کشورهای مهاجر پذير مسئله نژاد پرستی و تبعيض نژادی است. از آنجا که نژادهای مختلفی در اين کشورها زندگی می کنند آموزش نقش مهمی در جلوگيری از مسايل و مشکلات ناشی از نژادپرستی دارد.


اين شبکه نيز با استفاده از مجريانی از نژادهای مختلف بچه ها را از همان دوران کودکی با نژادهای مختلف و توانايي هرکدام بدون در نظر گرفتن رنگ پوست آشنا می کند. در کنار آن در برنامه هايي که بچه ها در آن شرکت دارند از کودکان تمام نژادها مانند سفيدپوست, سياهپوست, آسيايي  و غيره استفاده می کنند.



مسئله ديگر آشنا کردن بچه ها با افراديست که از نظر ظاهری مشکل جسمی دارند. يکی از مجريان برنامه کودکان, خانمی است که يکی از دستانش از آرنج قطع بوده ولی در اجرای برنامه های کودکان مانند شعرخوانی و داستان خوانی توانايي بسيار بالايي دارد. 



برای کودکان, مجري برنامه های تلويزيونی شخصيت هايي دوست داشتنی و جذاب بوده و برای کودک اين افراد دارای توانايي بسيار بالايي هستند.  بنابراين استفاده از نژادهای مختلف و افراد با توانايي متفاوت موجب می شود که ذهن کودک از همان ابتدا آماده پذيرش اين افراد در جامعه بشود. در ضمن اگر کودکی از نژاد ديگريست و يا مشکل جسمی دارد اين ذهنيت برايش پيش نخواهد آمد که امکان رشد در جامعه را نخواهد داشت.

دوستی که فرزندش از لحاظ جسمی مشکلاتی دارد ولی از نظر هوشی بسيار بالاست می گفت متأسفانه در ايران نمی توانم فرزندم را به خيابان ببرم چون کودکان با ديدن او می ترسند و فرار می کنند و بزرگترها هم صلوات می دهند!! ولی در اينجا هيچ مشکلی نداريم و مردم و بچه ها بسيار عادی برخورد می کنند که اين خود نشان دهنده اثر بخش بودن اين برنامه های آموزشی می باشد.

۱۳۸۹ آبان ۲۰, پنجشنبه

يادبود شهدا در انگلستان


نوامبر ماه گراميداشت شهداي انگلستان است. هر کس در اين ماه اينجا باشد، جعبه‌هاي پر از گل سرخ را در هر ايستگاه، اداره، مرکز خريد، دانشگاه و محل‌هاي اصلي‌ رفت و آمد مردم مي‌بيند. عابران هم هرکدام يکی را برداشته و به گوشه پيراهن يا کتش سنجاق می کند. در شهر بيشتر مردم با گل سرخی کوچک بر گوشه پيراهنشان جلوه زيبايي را پديد می آورند.
در ساعت ۱۱ يازدهمين روز از يازدهمين ماه ميلادي (ماه نوامبر), ۲ دقيقه سکوت در همه جا اجرا ميشود. يازدهم نوامبر ياد آور آتش‌بس پايان جنگ جهاني‌ اول در سال ۱۹۱۸ است.
اين روز تا قبل از جنگ جهاني‌ دوم به عنوان روز آتش‌بس و به ياد شهداي انگلستان در جنگ جهاني‌ اول گرامي‌ داشته مي شد، ولي‌ پس از جنگ جهاني‌ دوم نامش به روز "يادبود" تغيير کرد تا در آن ياد و خاطر همه شهدا را گرامی بدارند. در سال های اخير ياد و خاطره شهدای جنگ عراق و افغانستان نيز به اين مجموعه اضافه شده است.
نکته جالب اينجاست که گرچه بسياری از مردم با جنگ عراق و افغانستان موافق نيستند ولی حساب شهدايشان را با دولت يکی نمی دانند و هميشه از آنان به عنوان قهرمانان ملی ياد می کنند.
همچنين در سراسر انگلستان در پارک ها, موزه ها و ميدان های شهر بنای يادبودی برای شهدای کشور که در جنگ های مختلف انگلستان و در نقاط مختلف دنيا جانشان را از دست داده اند ساخته و بر روی آنان اسامی بعضی از شهدا را نوشته اند.
عکس زير بنای يادبودی است که برای شهدای جنگ جهانی اول ساخته اند ولی بعد از جنگ جهانی دوم, نام اين جنگ و شهدای آن را هم به اين بنا اضافه کرده اند. (عکس های بيشتر را در پيوند سمت چپ وبلاگ ببينيد).

۱۳۸۹ آبان ۱۵, شنبه

کتاب و کتابخوانی در انگلستان


اينجا صبح زود يا عصر که از کار برمی گردی می بينی که توی قطار بيشتر مردم يا کتاب می خوانند يا روزنامه. سر کار هم ساعت ناهار بعد از اينکه ناهارشان را خوردند کتاب را باز می کنند و نيم ساعت کتاب می خوانند بعد کار را شروع می کنند. کتاب خواندن چيزی جدای از زندگی نيست که بگويند هر گاه وقت داشتيم کتاب هم می خوانيم بعد آخر شب ببينند کتابی نخوانده اند و وقت خواب هم رسيده است.
در شهری که ما زندگی می کنيم حدود نود هزار نفر جمعيت دارد. کتابخانه اين شهر بيش از صد و بيست هزار جلد کتاب دارد. عضويت در کتابخانه رايگان است و هر نفر می تواند در هر سری 9 کتاب را برای يک ماه بگيرد. بعد از آن هم می توان 3 بار تمديدشان کرد!
وقتی اوستا به دنيا آمد به کتابخانه رفتم تا بپرسم که آيا برای نوزادان هم برنامه ای دارند و اينکه از چه سنی می توان برايشان کتاب خواند, قسمتی از کتابخانه را به من نشان داد که مخصوص کودکان بود با کتاب هايی برای تمام سن ها, از تولد تا سه ماهگی و بالاتر. بعد هم کيفی به من داد که شامل چند کتاب و جزوه بود. اين کيف توسط يک مؤسسه که هدفش تشويق کودکان به کتاب خواندن بود آماده شده و در اختيار کتابخانه قرار گرفته بود. در اين کيف به عنوان هديه دو عدد کتاب رده سنی نوزادان بود و چند جزوه که کتاب ها و نويسندگان خوب رده های مختلف سنی کودکان را معرفی می کرد و جزوه راهنمايي هم برای پدر و مادرها که توضيح می داد فرزند نوزادشان چقدر کتاب خواندن را دوست دارد.
و در آخر هم گفت در اينجا هر هفته سه شنبه ها جلسات داستان خوانی و شعر خوانی برای نوزادان و کودکان تشکيل می شود و در جواب من که گفتم بچه ها که ممکن است گريه کنند و محيط آرام کتابخانه را ناآرام کنند جزوه درون کيفم را نشانم داد که نوشته بود "هرچقدر هم که سر و صدا کنيد کتابخانه با آغوش باز شما را می پذيرد" و ادامه داد که اين حق بچه هاست که به کتابخانه بيايند وخوب بچه سر و صدا هم می کند و اشکالی ندارد!
بعد از اين بود که متوجه شدم چطور کتاب از زمان نوزادی وارد زندگی اين مردم می شود و چرا اينقدر با علاقه مطالعه می کنند.