‏نمایش پست‌ها با برچسب توسعه بوشهر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب توسعه بوشهر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ بهمن ۱۰, یکشنبه

حذف مشعل از پالایشگاه


مشعل (فِلِر) چيست؟ چرا در هر مجتمع نفت، گاز و يا پتروشيمي مشعل وجود دارد؟
فکر مي‌کنم براي گروه هايي که با وزارت نفت در تعامل هستند و تلاش مي کنند در راستاي‌ رسيدن به توسعه پايدار در منطقه پارس جنوبي و شمالي آلودگي هوا را کاهش دهند دانستن جواب اين سوالات لازم باشد. با شناخت مشعل، مي‌توان در رابطه با روشهاي جايگزين آن فکر کرد و در نهايت با يافتن روشي‌ مناسب, مشعل‌ها را حذف کرد.
مشعل خود قسمتي‌ از سيستم فلر (Flare) ‌پالايشگاه است که از طريق آن گازهاي اضافی که قرار است وارد محيط شود سوزانده می شود.
گازهايي که به سيستم فلر رفته و در نهايت از طريق مشعل سوزانده می شوند به دو دسته پيوسته و ناپيوسته تقسيم می شوند.
1.     پيوسته: در برخی سيستم ها هميشه گازی اضافی وجود دارد که بايد به فلر تخليه شود. مثلن برخی برج های تحت فشار اتمسفريک که برای ثابت نگه داشتن فشار و تنظيم کيفيت محصول بايستی فشار برج يا مخزن مورد نظر در سطح اتمسفر نگه داشته شود. به همين منظور اين سيستم ها مستقيم به سيستم فلر متصل بوده و هميشه گازی را جهت تخليه به اين سيستم می فرستند.
از طرف ديگر، به دليل پائين بودن فشار خطوط فلر, امکان ورود هوا به آن ها وجود دارد. بنابراين براي جلوگيري از ورود هوا به اين خطوط، در ابتداي تمام اين خطوط که تعدادشان تقريبا به اندازه تمام دستگاهاي پالايشگاه مي‌باشد گاز تزريق شده تا فشار آنها بالاتر از فشار اتمسفريک نگهداري شود و اين گازها نيز در نهايت از طريق مشعل سوزانده می شوند.
2.     فلر ناپيوسته و گاه گاهی: اگر به هر دليلي‌ فشار مخزني به بالای فشار طرّاحي آن رسيد، شيرهاي ايمني‌ که بر رويش قرار دارد باز کرده تا گاز اضافي را به مشعل بفرستد. در حالتی ديگر اگر در واحد آتش‌سوزي اتفاق بيفتد، هيدروکربنهاي موجود در واحد بايد خيلي‌ سريع تخليه شود، که اين کار هم از طريق باز شدن شيرهای خاصی در بالای هر مخزن و فرستادن مواد به سيستم فلر صورت مي‌گيرد.
بنابرآنچه گفته شد سيستم فلر و مشعل جايگاه بسيار مهمی در بهره برداری و ايمنی پالايشگاه ها دارند. حال که مشعل اصلي‌ترين تکيه گاه ايمني‌ در پالايشگاه است چطور مي‌توان آنرا حذف کرد.
واقعيت اين است که در پالايشگاه های امروزی, سيستم جمع آوری گازها وجود دارد ولی به جای اينکه آنها را به مشعل برده و در آنجا بسوزانند مجددن فشرده (کمپرس) کرده و در جای ديگری از آن استفاده می کنند. برای اين کار کمپرسورهايي که ميتوانند گازهاي با فشار اتمسفريک را فشرده کنند به کار برده می شوند.
پس از کمپرس کردن گاز بستگی به نوع گاز آنها را در جاي ديگري مصرف کنند. مثلن می توان آنها را به ابتدای خط ورودی پالايشگاه برگردانده و همراه ديگر گازها تسويه کرد و يا برای تزريق به چاههاي نفت قديمي‌ که فشار خود را از دست داده اند استفاده کرد.
به عنوان مثال در پارس جنوبی که قرار است توليد فازهای ۶،۷،۸ را به چاه های نفت خوزستان تزريق کنند می توان با جمع آوری گازهای مشعل های تمامی مجتمع های گازی و پتروشيمی منطقه بخشی از اين گاز را تأمين کرد. با اين کار هم آلودگی منطقه کم شده و رضايت کارکنان و مردم منطقه حاصل می شود و هم از هدر رفتن سرمايه جلوگيری می شود.
امروزه تقريبن در تمام کشورهاي پيشرفته چيزي به نام مشعل در پالايشگاه وجود ندارد و کشورهاي در حل توسعه نيز با سرعت بسيار خوبي‌ در حال حذف مشعل از تاسيسات خود مي باشند.
به اين اميد که اين نوشتار شروعی باشد براي تلاشي در جهت حذف مشعل از پالايشگاه‌هاي پارس جنوبي و ديگر تاسيسات نفتي‌ و گازي استان بوشهر و کشور.

۱۳۸۹ دی ۱۱, شنبه

پالايشگاه بدون مشعل- Zero Flaring


نمايشگاه نفت و گاز تهران سال ۱۳۷۹-۲۰۰۰, شرکتی از نروژ در رابطه با برداشتن مشعل ها از مجتمع های نفتی طرح هاي خود را ارائه می کرد. در غرفه خود عکسی ماهواره ای از زمين داشتند که تعداد مشعل ها در ۱۰ سال پيش و اکنون را نشان می داد. مطابق اين عکس بيشترين تراکم مشعل در اطراف خليج فارس بود. به همين خاطر فکر می کردند می توانند در ايران بازار خوبی برای برداشتن مشعل ها داشته باشند. متأسفانه غرفه اين شرکت خلوت ترين غرفه نمايشگاه بود.
سال ۱۳۸۰-۲۰۰۱ در عسلويه شبی را در کمپ کارگران فاز ۲و۳ مهمان دوستی بودم. در همين هنگام به روال همه شب های راه اندازی, مشعل فاز ۲و۳ به يکباره بالا رفت و حدود ۱۰۰ مليون فوت مکعب گاز شروع به سوزاندن کرد. يکی از آن جمع گفت خب امشب هم آتيشش را زياد کردند و رو به من گفت به سلامتی الان که آتيشش زياد شد چقدر توليد می کنند؟ بعد متوجه شدم وقتی توی پالايشگاه فلرينگ داريم همه فکر می کنند توليدمان بالا رفته غافل از اينکه گاز دارد می سوزد و هدر می رود.
يکی از همان روزهای راه اندازی توی جلسات بعد از ظهر واحد مهندسی يکی از مهندسان ايرانی به رييس بخش که فرانسوی بود گفت تا کی اين گاز بايد بسوزد؟ ما که الان بيش از يک ماه است هر روز داريم تمام گاز را می سوزانيم. جواب رييس فرانسوی اما خيلی دردناکتر از اين حرف ها بود وقتی با خنده معناداری گفت ميعاناتش مال ماست که می بريمش گازش مال شماست که چون به درد ما نمی خورد مشکلی هم برای سوزاندنش نداريم.  
چهار سال پيش در پروژه ای که بوسيله شرکت نفت ابوظبی برای استفاده کامل از گازهاي مشعل سکوهای نفتی تعريف شده بود با پالايشگاه های بدون مشعل آشنا شدم و تا امروزه در تمام پروژه هايي که بوده ام به جز طراحی فازهای ۱۷و۱۸ پارس جنوبی سياست عدم سوختن گاز در مشعل به شدت اجرا می شده است. در همين پروژه ابوظبی وقتی کارفرما متوجه شد که در يکی از حالت های از کار افتادن (Shutdown) , امکان فلرينگ وجود دارد کار را برای چند روز متوقف کرد تا با اصلاح طراحی, جلو فلرينگ گرفته شود.
روزنامه گاردين در تاريخ ۷ فوريه ۲۰۰۱ مطلبی از شيخ حمدان بن زايد وزير امور خارجه و جانشين رييس آژانس تحقيقات محيط زيست امارات متحده چاپ کرد که در آن به کاهش قابل ملاحظه فلرينگ از ۲۵۰ مليون فوت مکعب در سال ۱۹۹۵ به ۵۶ مليون فوت مکعب در سال ۲۰۰۱ در مجتمع های نفتی اين کشور اشاره کرده و سپس در جايي ديگر اين کاهش ۷۸ درصدی را دست آوردی در راستای تعهدشان به حفظ و نگهداری محيط زيست عنوان کرده است.
معاون مدير عامل پروژه دلفين (بخش قطری پارس جنوبی) در گزارش توسعه پايدار اين پروژه در جولای ۲۰۱۰ اعلام کرد که مبنای کار اين شرکت بر اين اساس خواهد بود: "به هيچ عنوان فلرينگ صورت نخواهد گرفت مگر اينکه مطلقن ضروری باشد." و اضافه کرد ما در قطر برای محيط زيست ارزش قائليم. گزارش توسعه پايدار اين شرکت در سال ۲۰۱۰ نشان می دهد که توانسته اند فلرينگ را بيش از مقدار پيش بينی شده در برنامه کاهش دهند.
مشعل ها در پالايشگاه اثر غير قابل انکاری بر محيط زيست داشته و به راحتی نيز توسط جوامع بيرونی قابل ديدن اند. شايد مسؤولان پالايشگاه ها بتوانند با سوزاندن مايعات اضافی در شب دودش را در تاريکی از چشم همسايگان پنهان دارند ولی مشعل نتيجه عملکرد لحظه ای پالايشگاه است و ارتفاع و رنگش حتا توجه عامی ترين افراد را هم به خود جلب می کند.
همانطور که در قسمتهای بالا آمد کشورهای حاشيه خليج فارس سالهاست سياست حذف مشعل از مجتمع های قديمی خود را شروع کرده اند و پالايشگاه های جديدشان هم عمومن بدون مشعل اند.
ولی امروزه طراحی پالايشگاه های جديد پارس جنوبی و نيز پالايشگاه های پارس شمالی همراه با مشعل است و جديدن در اظهار نظری مسؤولين نفت و گاز پارس صحبت از راه اندازی سامانه گازی بدون مشعل کرده اند, در همين رابطه مدير عامل منطقه ويژه نيز بر حذف مشعل ها از پالايشگاه های پارس جنوبی تأکيد کرده است.
مدتها بود که می خواستم مطلبی در رابطه با پالايشگاه های بدون مشعل و سياست توليد بدون فلرينگ بنويسم. تلاشم در اين پست نشان دادن جايگاه اين سياست در کشورهای حوزه خليج فارس بود و اميدوارم در آينده بتوانم در اينجا به شرح اين مسئله و چگونگی کارکرد آن بپردازم.

۱۳۸۹ آبان ۲۸, جمعه

نمايشگاه نفت، گاز و پتروشيمي بوشهر

پايگاه خبری خليج فارس در خبری به تاريخ 27 آبان ماه 1389 نوشته است که رييس هيئت مديره شركت بين المللي نمايشگاههاي استان زمان برگزاری دومين نمايشگاه نفت، گاز و پتروشيمی در بوشهر را اعلام کرد.
اگر اين نمايشگاه شش ماه ديگر بود, خبر خواندنی و خوشحال کننده بود ولی چرا زمان برگزاری نمايشگاهی که دوست داريم بسيار باشکوه برگزار شود اينقدر دير اعلام می شود. شايد هم خبرگزاری خليج فارس مطلب را اشتباه نوشته باشد و اين خبر پيشتر اعلام شده و الان در آستانه برگزاری نمايشگاه مجددن زمان آنرا اعلام کرده اند.
از اين مقدمه که بگذرم در اين نوشتار زمينه های عدم استقبال از نمايشگاه های نفت و گاز بوشهر را بررسی خواهم کرد.
من خودم تا کنون در نمايشگاه نفت و گاز بوشهر شرکت نکرده ام و لذا شخصن توانايي ارزيابی آنرا نداشته ام ولی با توجه به صحبت های مسؤولين و رسانه های نوشتاری استان, ظاهرن نمايشگاه (های) گذشته خيلی موفقيت آميز نبوده و حتا بسياری از شرکت های تابعه نفت که در استان بوشهر فعاليت عملياتی دارند در اين نمايشگاه شرکت نکرده بودند, اين در حاليست که در نمايشگاه های مشابه در اهواز يا شيراز شرکت نفت و شرکت های فعال در عرصه نفت و گاز حضور پر رنگی داشته اند.
همه اينها در حاليست که بوشهر دارای بزرگترين مخازن گازی ايران بوده, بيشتر تأسيسات فلات قاره در حوزه استحفاضی اين استان قرار دارد و بزرگترين پايانه صادرات مواد نفتی کشور در جزيره خارک می باشد. وقتی اين آمار را می بينيم بايد انتظار داشته باشيم که بزرگترين و معتبرترين نمايشگاه نفت, گاز و پتروشيمی خاورميانه در بوشهر برگزار شود ولی در عمل چيز ديگری اتفاق می افتد.
اشکال کار در کجاست؟ هر ساله چندين نمايشگاه نفت و گاز در کشور برگزار می شود. بزرگترين و معتبرترين آنها در تهران است و ظاهرن در اهواز و شيراز هم نمايشگاه های خوبی برگزار شده است. چرا در آنجا نمايشگاه به صورت مطلوب و با استقبال نسبتن مناسب برگزار می شود ولی در بوشهر نه؟ قطعن يک دليل واضح و مشخص را نمی توان برای اين مشکل نام برد. ولی اگر بخواهيم جواب سريع و بدون مطالعه ای بدهيم به راحتی می توان گفت که مسؤولين نفت به استان بوشهر بی توجه هستند و حاضر به شرکت در نمايشگاه نفت و گاز بوشهر نشده اند.  ولی اگر هم اين مسئله واقعيت داشته باشد آيا واقعن اين همه داستان است؟
نمايشگاه نفت و گاز چيست؟ چه شرکت هايي در آن حظور می يابند؟ هدف هرکدام از اين شرکتها از حضور در اين نمايشگاه چيست؟ قطعن تا جواب اين سه سؤال را ندانيم نمی توانيم تحليل درستی از عدم استقبال از نمايشگاه نفت و گاز بوشهر داشته باشيم.
نمايشگاه نفت و گاز محلی برای آشنايي خريداران کالاهای نفتی و سازندگان اين کالاهاست. کالاهای نفتی می تواند شامل خدمات مهندسی, خريد تجهيزات برای ساخت پالايشگاه جديد, و قطعات يدکی يا مواد مصرفی پالايشگاه در حال کار باشد. در اين بين خريد تجهيزات و قطعات يدکی نقش بسيار مهمی در رونق بخشيدن به نمايشگاه دارد.
شرکت هايي که در نمايشگاه نفت و گاز حضور می يابند بيشتر سازنده های تجهيزات نفتی و  شرکت های مهندسی مشاور بوده که می خواهند دانش فنی و توانايي خود را به پيمانکاران و شرکت های نفتی عرضه کرده و بازاری برای فروش محصولات خود پيدا کنند.
حال با دانستن جواب اين سه سؤال ببينيم چرا نمايشگاه اهواز و شيراز پررونق و بوشهر کم رونق برگزار شده است. در اينجا مقايسه ای با تهران نمی کنم چرا که در ايران حساب مرکز کشور با همه جا متفاوت است ولی در انتهای نوشتار به راحتی می توان فهميد که چرا نمايشگاه نفت و گاز تهران از همه جا بهتر برگزار می شود.
در اهواز شرکت ملی مناطق نفتخيز جنوب به عنوان يکی از قديمی ترين مجموعه های وزارت نفت با زير مجموعه هايي شامل شرکت های مهندسی و ساخت, بهره برداری و خدمات کالا يکی از مشتريان اصلی توليدکنندگان داخلی و خارجی تجهيزات نفتی می باشد. پروژه هايي که بايد در مناطق نفتخيز جنوب اجرا شود در همين شرکت تصويب شده و مراحل طراحی, خريد تجهيزات و در نهايت ساخت, تحت نظارت مستقيم همين شرکت که در اهواز مستقر است اجرا می شود. مجتمع هايي هم که در حال کار هستند خريد مواد شيميايي, قطعات يدکی و ديگر نيازهای خود را از طريق همين شرکت انجام می دهند.
در شيراز شرکت مهندسی مشاور "پيدک" حضور دارد که پيمانکار اصلی بسياری از پروژه های نفتی در گذشته و حال بوده که به عنوان مثال می توان از پالايشگاه نفت بندرعباس, متانول خارک و متانول عسلويه نام برد. اين شرکت که کارش طراحی مجتمع های نفت, گاز و پتروشيمی می باشد مسؤوليت خريد تجيزات پالايشگاه هايي که طراحی آنان را انجام می دهد نيز بر عهده دارد. جديدن هم شرکت مهندسی مشاور "هدکو" در اين شهر فعال شده است.
شرکت های سازنده برای برقراری ارتباط بهتر با اين شرکتها در نمايشگاه شيراز و اهواز حاضر شده تا مستقيم و بدون واسطه محصولات خود را به مهندسان و مديران آنان عرضه کنند چرا که ارتباط شرکت های سازنده با "پيدک" و يا "شرکت ملی مناطق نفتخيز جنوب" در شيراز و اهواز راحت تر از نمايشگاه نفت و گاز تهران خواهد بود.
ولی استان بوشهر تنها ميزبان شرکتهای بهره بردار بوده و هيچ کارفرما يا پيمانکار و يا شرکت مهندسی و ساختی در هيچ کجای استان بوشهر فعال نيست. شرکت های فعال در عسلويه تنها بهره بردارانی هستند که وظيفه توليد محصول را برعهده دارند.
دفتر مهندسی و ساخت شرکت نفت و گاز پارس که کارفرمای اصلی پارس جنوبی و شمالی می باشد در خيابان فاطمی تهران قرار دارد. دفتر شرکت پتروپارس که پيمانکار اصلی بسياری از پروژه های پارس جنوبی است در خيابان نفت تهران واقع شده, دفتر شرکت فلات قاره در خيابان ولی عصر تهران و دفتر مهندسی شرکت صدرا که يکی از سازنده های اصلی تأسيسات دريايی است در شهرک غرب تهران واقع است. اينها همه شرکت هايي هستند که حوزه اصلی فعاليتشان استان بوشهر است.
شايد الان راحت تر بتوان به اين سؤال جواب داد که چرا نمايشگاه پارسال نفت و گاز کم رونق برگزار شده است.
حال ببينيد اگر نمايشگاه امسال هم با استقبال کم سازنده ها روبرو شد احتمال عدم حمايت نفت در سال های بعد از اين نمايشگاه جدی تر خواهد شد در حاليکه ريشه عدم استقبال از نمايشگاه بوشهر به نوع فعاليت شرکت های نفتی در استان بوشهر برمی گردد.
متأسفانه مسؤولين و نمايندگان استان بوشهر هم شناخت کاملی از مجموعه وزارت نفت و نوع انجام کار در آن ندارند و همين باعث می شود که هيچ وقت نتوانند استراتژی موفقی برای بهبود اين وضعيت داشته باشند.
در کنار اينها من امروز وقتی به دنبال پيدا کردن اطلاعات بيشتر در ارتباط با اين نمايشگاه بودم هر چه در اينترنت جستجو کردم نتوانستم وب سايت اين نمايشگاه را پيدا کنم و در نهايت در انتهای يکی از خبرها لينکی داده بود به وبسايت نمايشگاه و وقتی وارد شدم نوشته بود اين وبسايت تحت ساخت است! نمايشگاهی که کمتر از دو روز کاری ديگر قرار است افتتاح شود و در عصر اينترنت هنوز وبسايت ندارد چطور انتظار داريم که شرکت های نفتی و غيرنفتی آن را جدی بگيرند در حاليکه ما خودمان آنرا جدی نمی گيريم.
به هر حال اميدوارم به زودی خبرهای خوبی از برگزاری اين نمايشگاه بخوانم.

۱۳۸۹ شهریور ۲۶, جمعه

مسؤوليت اجتماعی شرکت ها يا توسعه پايدار در صنعت نفت

پروژه های نفت و گازی در کشورهای پيشرفته يک تفاوت اساسی نسبت به جهان سوم دارند. در اين کشورها آنچه در کنار توليد مهم است مسؤوليت اجتماعی شرکتها می باشد.
شرکت های نفتی وظيفه دارند در کنار بهره برداری, به مسائلی که ناشی از حضور و فعاليتشان در منطقه عملياتی می باشد توجه کرده و از زمان طراحی پالايشگاه برای بهبود آن اقدام نموده و اگر امکان بهبود وجود ندارد برای جبران آن به ساکنين اين مناطق امتيازات ويژه ای بدهند.
ايجاد توازن بين سه عنصر توليد, حفاظت از محيط زيست و حمايت از جوامعی که در نزديکی مجتمع صنعتی زندگی می کنند, توسعه پايدار و يا مسؤوليت اجتماعی شرکتها ناميده می شود.

افزايش تمرکز شرکت های نفتی بر مسؤوليت اجتماعی

امروزه به رسميت شناختن مسؤوليت اجتماعی توسط شرکتها به اين معنا است که شرکت ها مسؤوليتی فراتر از تعهدات قانونی خود در مقابل اثرات فعاليتشان بر جوامع و محيط زيست دارند.
شرکت های نفتی و گازی برای جبران اثرات منفی‌ بهره برداری روزانه‌شان مانند پخش مواد سمی و گوگرد و يا نشت نفت و آلوده کننده‌ها به دريا و همچنين به دليل اعتراضات گروه‌های فعال مدنی - اجتماعی و ساکنين محلی, در بين صنايع از اين نظر دارای رتبه نخست هستند.
شل و بی‌ پی‌ به عنوان مسئوليت پذيرترين شرکت‌های بين المللی شناخته می شوند. در کنار شرکت‌های اروپائی و آمريکايی می توان نام پتروبراس برزيل, ساسول افريقای جنوبی و نيز سيناک چين را در ليست شرکتهايی که به مسؤوليت های اجتماعی در کنار توليد اهميت می دهند مشاهده کرد.
بررسی ليست شرکت هايي که به توسعه پايدار پايبند بوده اند نشان می دهد که گسترش آن به صورت قابل توجهی‌ غير يکنواخت بوده و شرکت‌های ملی‌ نفتی‌ عمومن پيشرفت کمتری نسبت به شرکت‌های بين المللی داشته اند. اين بدان دليل است که سوابق محيط زيستی‌ و اجتماعی شرکت‌های نفتی‌ دولتی تحت موشکافی کمتری از طرف گروها‌ی جامعه مدنی و رسانه‌ها قرار دارد، در نتيجه آنها تحت فشار کمتری برای تطابق با مبانی توسعه پايدار می‌ باشند.

پارس جنوبی و توسعه پايدار

پارس جنوبی يکی از بزرگترين مجتمع های صنعتی دنيا در زمينه نفت, گاز و پتروشيمی می باشد. فعاليت شرکت های نفتی در پارس جنوبی از سال 1378 شروع شده است. تا کنون شرکتهای ملی نفت ايران, نفت و گاز پارس, ملی گاز ايران, مجتمع گاز پارس جنوبی, توتال فرانسه, پتروپارس, انی ايتاليا, ساسول آفريقای جنوبی, شرکت های پتروشيمی پارس, جم, پرديس, مبين و بسياری ديگر از شرکت ها در اين منطقه که از نظر جغرافيايي وسعت کمی هم دارد فعاليت های گسترده ای داشته اند.
می‌بينيد که تعداد پروژه‌ها و شرکت‌های نفتی استان به راحتی‌ قابل شمارش نيست. حال ببينيم اين شرکت‌ها تا چه حدی به مسوليت‌های اجتماعی خود آگاه بوده و به آن پايبند می باشند.
همانطور که در بالا ذکر شد محيط زيست و جوامع محلی دو رکن اصلی‌ توسعه پايدار هستند.

توسعه پايدار و محيط زيست در پارس جنوبی

پارس جنوبی به روز‌ترين تکنولوژی را جهت توليد و بهره برداری نسبت به ديگر پروژه‌های فعال استان و حتا کشور به کار می‌بندد ولی‌ متاسفانه، رعايت اصول محيط زيست در پروژه‌های پارس جنوبی در حد پايين بوده و حتا در حد استاندارد‌های معمولی خليج فارس نيز نمی‌باشد.
کشور‌های عربی‌ حوزه خليج فارس از طرفی به سرعت به سمت پالايشگاه‌ها و سکو‌های بدون مشعل در حرکت هستند و از طرف ديگر با به کار گيری استاندارد‌های اروپائی سعی‌ در بهبود کيفيت پساب خروجی از پالايشگاهايشان به دريا را دارند.
اين در حاليست که هنوز شرکت نفت ايران تمايلی به شروع پالايشگاهای بدون مشعل ندارد گرچه هم به لحاظ اقتصادی به صرفه بوده و هم از لحاظ محيط زيست در دنيای امروز امری ضروری محسوب می شود. خصوصاً در منطقه پارس جنوبی که قرار است ۲۴ پالايشگاه گاز و بيش از ۱۰ مجتمع پتروشيمی راه اندازی شود.
مسؤولان شرکت نفت نبايد فراموش کنند که اولين‌ افراد در معرض خطر آلودگی,‌ کارکنان همين مجتمع‌های صنعتی بوده و بهبود وضعيت انتشار گاز‌های آلوده کننده از طريق حذف مشعل پالايشگاه‌ها ابتدا بزرگترين کمک به حفظ سلامتی کارکنان است. در ضمن غالب شدن تفکر زيست محيطی‌ نه تنها کمکی‌ اساسی‌ به محيط زيست و سلامت کارکنان می کند، بلکه نگاه منفی‌ ساکنين محلی را نيز تغيير می دهد.
در پارس جنوبی لازم است تا شرکت های بهره بردار که متاسفانه خود دخالتی در طراحی نداشته و بيشتر وارث تفکر ادارات طراحی مستقر در مرکز می باشند با ارايه مشکلات زيست محيطی که بيشتر ناشی از نوع طراحی پالايشگاه ها می باشد سعی بر اثرگذاری بر طراحی پالايشگاه ها را داشته و از اين طريق خطرات ناشی از آلودگی هوا را تا حد امکان کاهش دهند.
و اما رکن دوم که البته از لحاظ اهميت در درجه دوم نيست و در پروژه‌های نفت و گازی همانقدر اهميت دارد که توليد و محيط زيست، توجه به نياز های جوامعی است که در کنار پالايشگاه زندگی‌ کرده و بهره‌برداری بر زندگی‌ اجتماعی آنها اثر گذاشته است. 

توسعه پايدار و ساکنين پارس جنوبی

عمليات بهره برداری نفت و گاز شامل تعاملات متعددی بين شرکت ها و جوامع محلی است. اين مسئله منجر به سرمايه گذاری وسيع شرکت های نفتی در جوامع محلی شده است. شرکت های نفتی دولتی مانند شرکت نفت ونزوئلا,  شرکت نفت عربستان سعودی آرامکو و گاز پروم روسيه سالانه ميلياردها دلار در جوامع محلی سرمايه گذاری می کنند. (*)
در سال 2008, شرکت های شل, بی پی, اگزون موبايل و چورون مجموعن ششصد و شصت ميليون دلار در جوامع محلی سرمايه گذاری کردند. محدوده طرح از کمک های گاه و بيگاه مالی به مدارس, دانشگاه ها و بيمارستان تا ساخت مدرسه و بيمارستان جديد و آموزش های فنی به افراد محلی بوده است. (*)
اين حجم سرمايه گذاری شرکت های نفتی در حاليست که غالبن محل زندگی کارکنان شرکت های نفتی دور از اين جوامع بوده و اين سرمايه گذاريها به معنای پذيرفتن مسؤوليت اجتماعی و برای احترام به ميزبان می باشد.
در پارس جنوبی اما وضعيت متفاوت است. نيروهای اصلی‌ شاغل در پارس جنوبی در کنار مجتمع و در ميان جوامع محلی زندگی‌ می کنند. آگاهی‌ شرکت‌ها به مسئوليت اجتماعی خود، و ايفای درست آن اثر مستقيم و بی واسطه بر رکن توليد دارد. بهبود زيرساخت‌های منطقهء ميزبان نه تنها کمکی‌ به جوامع محلی و قدمی‌ در احترام به اصل توسعه پايدار است بلکه اهميت قائل شدن به کارکنان همان مجتمع است.
يکی‌ از مشکلات عمده در شهرک‌های صنعتی و از جمله پارس جنوبی اين است که کارکنان و خانوده هايشان به صورت موقت به زندگی‌ در آنجا نگاه می کنند، گرچه ممکن است سکونتشان تا سال‌ها به طول انجامد, بنابراين وظيفهٔ مسئولين واحدهای گاز و پتروشيمی، ايجاد محيطی‌ جذابتر و با امکاناتی بيشتر نسبت به شهر هايی است که کارکنان و خانواده‌هايشان از آنجا آمده اند.
فرض که در مناطق جم, کنگان و عسلويه دانشگاه های معتبر صنعتی و پزشکی تأسيس شود, مراکز پژوهشی در زمينه نفت و گاز و پتروشيمی ايجاد گردد, به همت وزارت نفت نمايشگاه های دائمی فرهنگی و هنری برپا شود, پارک بازيهای پيشرفته و دارای امکاناتی بالاتر و يا در حد شهرهای بزرگ ساخته شود و ده ها طرح ديگر که اگر مسؤولان بخواهند يافتنش بسيار آسان است, آيا باز هم ريزش نيرو در اين حد وجود خواهد داشت, آيا افسردگی که امروزه بيشتر زنان ساکن شهرک های صنعتی از آن رنج می برند کمتر نخواهد شد؟ و آيا همين کاهش مشکلات خانوادگی کارکنان نفت و گاز بهترين کمک به افزايش ضريب ايمنی و بهره وری نيست؟
امروزه هيچ دليلی ندارد که شهرهايی مثل جم يا کنگان جزو پنج شهر بزرگ کشور نباشند و امکاناتشان از همه جا بالاتر نباشد. مثالی بر اين ادعا که شايد برای مردم ما گزاف بيايد شهرهايي مثل هيوستن در آمريکا و پرت در استرالياست که تنها با اتکا به تأسيسات نفتی که در نزديکيشان وجود دارد به شهرهايي بزرگ و درجه اول تبديل گرديده اند. گرچه حجم سرمايه گذاری و تأسيسات نفتی اين شهرها به هيچ عنوان با آنچه در پارس جنوبی رخ داده است قابل مقايسه نيست.
 اما متاسفانه عليرغم همه اين بديهيات امروزه بيشتر, اين ساکنين محلی و مسئولين آنان هستند که به دنبال توسعه زيرساختهای منطقه می باشند اين در حاليست که با توجه به وضعيت خاص مکان هايی مثل پارس جنوبی، مسئولين شرکت‌های نفت، گاز و پتروشيمی بايد حساسيت بسيار بيشتري بر روی اين مساله داشته باشند.

 * پتروليوم اکونوميست

۱۳۸۹ مرداد ۱۶, شنبه

حادثه پتروشيمی پرديس و مسؤوليت های ما

صنعت نفت و گاز و پتروشيمی به دليل وجود مواد آتشزا به عنوان مواد اوليه و محصولات, هميشه آماده انفجار و ايجاد خطر هستند. اصولن ايمنی, نگرانی اصلی در تمامی فعاليت های نفتی می باشد. از اين رو در تمامی شرکت های نفتی بخشی به نام واحد ايمنی وجود دارد که مسؤوليتش نظارت بر نحوه اجرای کار بخش های بهره برداری و تعميرات می باشد. در درون واحد ايمنی هم بخشی برای آموزش ايمنی وجود دارد تا همه کارکنان و حتا بازديدکنندگان از مجتمع عملياتی را با اصول ايمنی آشنا کنند. بر همين اساس نيز در شرکت های معتبر, هميشه نخستين روز کاری به دوره آموزش آشنايي با پايه های ايمنی می گذرد.

ايمنی در ايران تا قبل از حضور شرکت توتال فرانسه در توسعه پارس جنوبی جزو واحدهای جنبی پالايشگاه ها بود و اصولن واحد ايمنی در هيچکدام از معادلات پالايشگاه جايگاهی نداشت. برای شروع هر کاری واحد بهره برداری به واحد تعميرات اطلاع می داد و نفر بهره برداری دستگاهی را که بايد تعمير می شد و يا کار اجرايي بر رويش انجام می گرفت در اختيار تعميرات قرار می داد. در اين حين ممکن بود هيچکدام از افراد بهره بردار يا تعميرات, شرايط دستگاه مورد نظر را از نظر آماده بودن برای تعميرات بررسی نکنند.

مثلن يک بار حين تعميرات فشارسنج شير سر چاهی يکی از سکوها, يکی از کارکنان تعميرات ابزاردقيق شرکت *** هنگامی که خواست فشارسنج را باز کند, گاز با فشار 250 بار از لوله فشارسنج بيرون زده و با خم کردن لوله فشارسنج, موجب پارگی شديد شکم نفر تعميراتی شد. در اينجا اگر نفر ايمنی حضور داشت قبل از انجام کار به عنوان نفر سوم و ناظر تمامی شرايط اجرای کار را بررسی می نمود.

با ورود شرکت توتال به پارس جنوبی واحد ايمنی نه در حرف بلکه در عمل به واحد اول پالايشگاه تبديل شد. هر مجوز کاری بدون امضا و ثبت در دفتر ايمنی قابل اجرا نبود. هيچ کاری بدون حضور تمام وقت نفر ايمنی در محل انجام کار صورت نمی گرفت. واحد ايمنی بزرگترين و فعال ترين واحد مجموعه بود. و به درستی شعار "نخست, ايمنی" در همه جا نوشته شده بود. به همين دليل توتال توانست فازهای 2و3 پارس جنوبی را بدون حادثه هم در بخش دريا و هم خشکی پيش راه اندازی و راه اندازی کند.

بر همين اساس و الگو بود که واحد ايمنی وزارت نفت فعال شد, نشريه تخصصی منتشر کرد و سمينارهايي برگزار کرد و حتا رشته مهندسی ايمنی در دانشگاه صنعت نفت و برخی ديگر دانشگاه ها شروع به پذيرش دانشجو کردند.

متاسفانه بعد از توتال شرکت های ديگر پيمانکاری و مجری طرح ها فقط در شعار, ايمنی را اول نوشتند و هميشه سرعت انجام کار از رعايت ايمنی بالاتر بود گرچه در سرعت انجام کار هم نتوانستند موفقيتی کسب کنند. نتيجه عدم رعايت ايمنی, از دست رفتن يکی از همکاران در رآکتور واحد گوگرد فاز يک, و چند نفر از کارکنان شرکت های ديگر هنگام کار در فاز 4و5 بود.

امروزه در دنيای نفت و گاز برای بهبود ايمنی در مجتمع های عملياتی, برنامه های مدون و متنوع تشويقی و بازدارنده اجرا می شود. هر ساله شرکت ها و نفرات برتر در زمينه های مختلف از جمله رعايت نکات ايمنی, نوآوری در ايمنی, اصرار و تشويق به اجرای دستورالعمل های ايمنی و ... معرفی می شوند. در کنار اين ها تمامی شرکت های پيمانکار, پارامتری به نام "ساعت کار بدون حادثه" دارند که همانطور که از اسمش پيداست بيانگر تعداد ساعت هايي است که آن شرکت پيمانکاری بدون هيچ حادثه ای سپری کرده است و مشخص است که با انجام يک حادثه کوچک, اين ساعت به صفر می رسد. اين رقم تأثير بالايي در گرفتن کار دارد.

در شرکت های بين المللی تمامی جلسات حتا اگر جلسه ساده اداری باشد و فقط بين دو نفر برگزار شود, حتمن با "لحظه ايمنی" شروع می شود. به اين صورت که يک نفر بايد قبل از شروع جلسه يک مورد ايمنی و نکته ايمنی را بيان کند. بسيار ديده ام که حتا وقت کم بوده و قرار بوده که جلسه کوتاه و خلاصه ای برگزار شود ولی "لحظه ايمنی" قربانی نشده است. در تمام اتاق های جلسات دفتری به نام دفتر ايمنی وجود دارد و برخی نکات مهم ايمنی در آن نوشته شده است تا اگر کسی موضوعی آماده ندارد يکی از موارد دفتر خوانده شود.

و اما در جلسات مهمتر و جلساتی که با حضور کارفرما يا پيمانکار انجام می گيرد داستان بسيار مفصل تر خواهد بود. بيشتر اوقات در چنين جلساتی, حادثه ای که در جايي رخ داده و موجب خسارات مالی و جانی شده مورد بررسی قرار می گيرد. اگر در سکويي انفجاری صورت گرفته, در پالايشگاهی تانکی ترکيده و يا خط لوله ای نشت کرده مورد بررسی قرار می گيرد و درس های ايمنی مربوط به آن به بقيه افراد گفته می شود.

خوشبختانه در رابطه با هر حادثه ای به راحتی می توان مطلب از اينترنت و يا سايت همان شرکت پيدا کرد. اصولن در زمينه ايمنی هيچ پنهان کاری وجود ندارد و شرکت هايی که حادثه ای را تجربه کرده اند, حادثه را تشريح کرده و آنرا به صورت مقاله و يا فايل های نمايشی در اختيار همه قرار می دهند. اين کار موجب ثبت حادثه و اطلاع رسانی به موقع به ديگران شده و از وقوع دوباره آن جلوگيری می شود. در ضمن اعتبار از دست رفته شرکت با پيدا کردن دليل حادثه و اعلام آن تا اندازه زيادی برمی گردد.

متأسفانه در صنعت نفت و گاز و پتروشيمی ايران هنوز اين روال مرسوم نشده و اگر حادثه ای اتفاق افتاد سعی بر پوشاندن آن می کنند تا به اعتبار مجموعه آسيبی نرسد.

الان اگر کسی بخواهد از انفجار چند سال پيش مخزن ميعانات پالايشگاه جم, حادثه رآکتور گوگرد فاز 1 و يا نشت گاز در فاز 4و5 و موارد ديگری که هيچ جايي ثبت نشده است اطلاعی کسب کند شايد به سختی چيزی دستگيرش شود.

حادثه دلخراش هفته گذشته در پتروشيمی پرديس ابتدا از همه جان چند انسان را گرفت و چند خانواده را داغدار کرد و بعد از آن زيان مالی بالايي به اقتصاد منطقه و کشور وارد ساخت. سرمايه گذاريي که با وجود تمام تحريم ها و با همه مشکلات به نتيجه رسيده بود و حالا می بايست با توليد بدون وقفه خود, کمکی به اقتصاد کشور باشد با اين حادثه به عقب برگشت.

مسؤولان عملياتی بايد اين حوادث را جدی تر بگيرند و در بخش ايمنی سرمايه گذاری کنند. نفرات ايمنی در مجتمع ها نبايد به عنوان نفرات دست دوم ويا سوم محسوب شوند. مديران بخش ايمنی بايد از لحاظ فنی در رتبه بالايي باشند.

در کنار اينها بايد در زمينه پرورش نيروهای متخصص ايمنی برنامه ريزی مناسبی صورت گيرد. دانشگاه خليج فارس که يکی از اصلی ترين تأمين کننده های نيروهای پارس جنوبی و پارس شمالی می باشد بايد دارای رشته مهندسی ايمنی باشد تا در آينده نفرات ايمنی دارای تحصيلات دانشگاهی متناسب با کارشان باشند.

مسوؤلان سياسی استان بايد به آنچه در منطقه پارس جنوبی می گذرد حساسيت بيشتری نشان دهند چرا که از بين رفتن افراد متخصص و همچنين آسيب ديدن تأسيسات پالايشگاهی در منطقه ای که در حوزه مديريت آنها می باشد مسأله خوشايندی نبوده و بهتر است آنها نيز برای بهبود وضعيت ايمنی تمام تلاش خود را انجام دهند.

در کنار آن همه بايد به جمله "نخست, ايمنی" ايمان داشته باشند.