۱۳۸۹ شهریور ۲۶, جمعه

مسؤوليت اجتماعی شرکت ها يا توسعه پايدار در صنعت نفت

پروژه های نفت و گازی در کشورهای پيشرفته يک تفاوت اساسی نسبت به جهان سوم دارند. در اين کشورها آنچه در کنار توليد مهم است مسؤوليت اجتماعی شرکتها می باشد.
شرکت های نفتی وظيفه دارند در کنار بهره برداری, به مسائلی که ناشی از حضور و فعاليتشان در منطقه عملياتی می باشد توجه کرده و از زمان طراحی پالايشگاه برای بهبود آن اقدام نموده و اگر امکان بهبود وجود ندارد برای جبران آن به ساکنين اين مناطق امتيازات ويژه ای بدهند.
ايجاد توازن بين سه عنصر توليد, حفاظت از محيط زيست و حمايت از جوامعی که در نزديکی مجتمع صنعتی زندگی می کنند, توسعه پايدار و يا مسؤوليت اجتماعی شرکتها ناميده می شود.

افزايش تمرکز شرکت های نفتی بر مسؤوليت اجتماعی

امروزه به رسميت شناختن مسؤوليت اجتماعی توسط شرکتها به اين معنا است که شرکت ها مسؤوليتی فراتر از تعهدات قانونی خود در مقابل اثرات فعاليتشان بر جوامع و محيط زيست دارند.
شرکت های نفتی و گازی برای جبران اثرات منفی‌ بهره برداری روزانه‌شان مانند پخش مواد سمی و گوگرد و يا نشت نفت و آلوده کننده‌ها به دريا و همچنين به دليل اعتراضات گروه‌های فعال مدنی - اجتماعی و ساکنين محلی, در بين صنايع از اين نظر دارای رتبه نخست هستند.
شل و بی‌ پی‌ به عنوان مسئوليت پذيرترين شرکت‌های بين المللی شناخته می شوند. در کنار شرکت‌های اروپائی و آمريکايی می توان نام پتروبراس برزيل, ساسول افريقای جنوبی و نيز سيناک چين را در ليست شرکتهايی که به مسؤوليت های اجتماعی در کنار توليد اهميت می دهند مشاهده کرد.
بررسی ليست شرکت هايي که به توسعه پايدار پايبند بوده اند نشان می دهد که گسترش آن به صورت قابل توجهی‌ غير يکنواخت بوده و شرکت‌های ملی‌ نفتی‌ عمومن پيشرفت کمتری نسبت به شرکت‌های بين المللی داشته اند. اين بدان دليل است که سوابق محيط زيستی‌ و اجتماعی شرکت‌های نفتی‌ دولتی تحت موشکافی کمتری از طرف گروها‌ی جامعه مدنی و رسانه‌ها قرار دارد، در نتيجه آنها تحت فشار کمتری برای تطابق با مبانی توسعه پايدار می‌ باشند.

پارس جنوبی و توسعه پايدار

پارس جنوبی يکی از بزرگترين مجتمع های صنعتی دنيا در زمينه نفت, گاز و پتروشيمی می باشد. فعاليت شرکت های نفتی در پارس جنوبی از سال 1378 شروع شده است. تا کنون شرکتهای ملی نفت ايران, نفت و گاز پارس, ملی گاز ايران, مجتمع گاز پارس جنوبی, توتال فرانسه, پتروپارس, انی ايتاليا, ساسول آفريقای جنوبی, شرکت های پتروشيمی پارس, جم, پرديس, مبين و بسياری ديگر از شرکت ها در اين منطقه که از نظر جغرافيايي وسعت کمی هم دارد فعاليت های گسترده ای داشته اند.
می‌بينيد که تعداد پروژه‌ها و شرکت‌های نفتی استان به راحتی‌ قابل شمارش نيست. حال ببينيم اين شرکت‌ها تا چه حدی به مسوليت‌های اجتماعی خود آگاه بوده و به آن پايبند می باشند.
همانطور که در بالا ذکر شد محيط زيست و جوامع محلی دو رکن اصلی‌ توسعه پايدار هستند.

توسعه پايدار و محيط زيست در پارس جنوبی

پارس جنوبی به روز‌ترين تکنولوژی را جهت توليد و بهره برداری نسبت به ديگر پروژه‌های فعال استان و حتا کشور به کار می‌بندد ولی‌ متاسفانه، رعايت اصول محيط زيست در پروژه‌های پارس جنوبی در حد پايين بوده و حتا در حد استاندارد‌های معمولی خليج فارس نيز نمی‌باشد.
کشور‌های عربی‌ حوزه خليج فارس از طرفی به سرعت به سمت پالايشگاه‌ها و سکو‌های بدون مشعل در حرکت هستند و از طرف ديگر با به کار گيری استاندارد‌های اروپائی سعی‌ در بهبود کيفيت پساب خروجی از پالايشگاهايشان به دريا را دارند.
اين در حاليست که هنوز شرکت نفت ايران تمايلی به شروع پالايشگاهای بدون مشعل ندارد گرچه هم به لحاظ اقتصادی به صرفه بوده و هم از لحاظ محيط زيست در دنيای امروز امری ضروری محسوب می شود. خصوصاً در منطقه پارس جنوبی که قرار است ۲۴ پالايشگاه گاز و بيش از ۱۰ مجتمع پتروشيمی راه اندازی شود.
مسؤولان شرکت نفت نبايد فراموش کنند که اولين‌ افراد در معرض خطر آلودگی,‌ کارکنان همين مجتمع‌های صنعتی بوده و بهبود وضعيت انتشار گاز‌های آلوده کننده از طريق حذف مشعل پالايشگاه‌ها ابتدا بزرگترين کمک به حفظ سلامتی کارکنان است. در ضمن غالب شدن تفکر زيست محيطی‌ نه تنها کمکی‌ اساسی‌ به محيط زيست و سلامت کارکنان می کند، بلکه نگاه منفی‌ ساکنين محلی را نيز تغيير می دهد.
در پارس جنوبی لازم است تا شرکت های بهره بردار که متاسفانه خود دخالتی در طراحی نداشته و بيشتر وارث تفکر ادارات طراحی مستقر در مرکز می باشند با ارايه مشکلات زيست محيطی که بيشتر ناشی از نوع طراحی پالايشگاه ها می باشد سعی بر اثرگذاری بر طراحی پالايشگاه ها را داشته و از اين طريق خطرات ناشی از آلودگی هوا را تا حد امکان کاهش دهند.
و اما رکن دوم که البته از لحاظ اهميت در درجه دوم نيست و در پروژه‌های نفت و گازی همانقدر اهميت دارد که توليد و محيط زيست، توجه به نياز های جوامعی است که در کنار پالايشگاه زندگی‌ کرده و بهره‌برداری بر زندگی‌ اجتماعی آنها اثر گذاشته است. 

توسعه پايدار و ساکنين پارس جنوبی

عمليات بهره برداری نفت و گاز شامل تعاملات متعددی بين شرکت ها و جوامع محلی است. اين مسئله منجر به سرمايه گذاری وسيع شرکت های نفتی در جوامع محلی شده است. شرکت های نفتی دولتی مانند شرکت نفت ونزوئلا,  شرکت نفت عربستان سعودی آرامکو و گاز پروم روسيه سالانه ميلياردها دلار در جوامع محلی سرمايه گذاری می کنند. (*)
در سال 2008, شرکت های شل, بی پی, اگزون موبايل و چورون مجموعن ششصد و شصت ميليون دلار در جوامع محلی سرمايه گذاری کردند. محدوده طرح از کمک های گاه و بيگاه مالی به مدارس, دانشگاه ها و بيمارستان تا ساخت مدرسه و بيمارستان جديد و آموزش های فنی به افراد محلی بوده است. (*)
اين حجم سرمايه گذاری شرکت های نفتی در حاليست که غالبن محل زندگی کارکنان شرکت های نفتی دور از اين جوامع بوده و اين سرمايه گذاريها به معنای پذيرفتن مسؤوليت اجتماعی و برای احترام به ميزبان می باشد.
در پارس جنوبی اما وضعيت متفاوت است. نيروهای اصلی‌ شاغل در پارس جنوبی در کنار مجتمع و در ميان جوامع محلی زندگی‌ می کنند. آگاهی‌ شرکت‌ها به مسئوليت اجتماعی خود، و ايفای درست آن اثر مستقيم و بی واسطه بر رکن توليد دارد. بهبود زيرساخت‌های منطقهء ميزبان نه تنها کمکی‌ به جوامع محلی و قدمی‌ در احترام به اصل توسعه پايدار است بلکه اهميت قائل شدن به کارکنان همان مجتمع است.
يکی‌ از مشکلات عمده در شهرک‌های صنعتی و از جمله پارس جنوبی اين است که کارکنان و خانوده هايشان به صورت موقت به زندگی‌ در آنجا نگاه می کنند، گرچه ممکن است سکونتشان تا سال‌ها به طول انجامد, بنابراين وظيفهٔ مسئولين واحدهای گاز و پتروشيمی، ايجاد محيطی‌ جذابتر و با امکاناتی بيشتر نسبت به شهر هايی است که کارکنان و خانواده‌هايشان از آنجا آمده اند.
فرض که در مناطق جم, کنگان و عسلويه دانشگاه های معتبر صنعتی و پزشکی تأسيس شود, مراکز پژوهشی در زمينه نفت و گاز و پتروشيمی ايجاد گردد, به همت وزارت نفت نمايشگاه های دائمی فرهنگی و هنری برپا شود, پارک بازيهای پيشرفته و دارای امکاناتی بالاتر و يا در حد شهرهای بزرگ ساخته شود و ده ها طرح ديگر که اگر مسؤولان بخواهند يافتنش بسيار آسان است, آيا باز هم ريزش نيرو در اين حد وجود خواهد داشت, آيا افسردگی که امروزه بيشتر زنان ساکن شهرک های صنعتی از آن رنج می برند کمتر نخواهد شد؟ و آيا همين کاهش مشکلات خانوادگی کارکنان نفت و گاز بهترين کمک به افزايش ضريب ايمنی و بهره وری نيست؟
امروزه هيچ دليلی ندارد که شهرهايی مثل جم يا کنگان جزو پنج شهر بزرگ کشور نباشند و امکاناتشان از همه جا بالاتر نباشد. مثالی بر اين ادعا که شايد برای مردم ما گزاف بيايد شهرهايي مثل هيوستن در آمريکا و پرت در استرالياست که تنها با اتکا به تأسيسات نفتی که در نزديکيشان وجود دارد به شهرهايي بزرگ و درجه اول تبديل گرديده اند. گرچه حجم سرمايه گذاری و تأسيسات نفتی اين شهرها به هيچ عنوان با آنچه در پارس جنوبی رخ داده است قابل مقايسه نيست.
 اما متاسفانه عليرغم همه اين بديهيات امروزه بيشتر, اين ساکنين محلی و مسئولين آنان هستند که به دنبال توسعه زيرساختهای منطقه می باشند اين در حاليست که با توجه به وضعيت خاص مکان هايی مثل پارس جنوبی، مسئولين شرکت‌های نفت، گاز و پتروشيمی بايد حساسيت بسيار بيشتري بر روی اين مساله داشته باشند.

 * پتروليوم اکونوميست

۱۳۸۹ مرداد ۳۱, یکشنبه

اوستا

اوستا, ميراث مشترک فرهنگی جهانيان و کهن ترين نوشتار ايرانيان است. واژه اوستا, مرکب است از پيشوند "اَ" و صفت مفعولی "ويستَه" از مصدر "ويد" به معنای شناختن, دانستن, يافت شدن و پديدار آمدن. بر روی هم اوستا, را می توان به معنای "آگاهی نامه" يا "دانش نامه" دانست.

دکتر علی اکبر جعفری در نوشتاری درباره واژه "اوستا" به بحث پرداخته و در ترکيب آن, پيشوند "آ" را پيشوند نفی دانسته و مجموع آن را به معنای "سخن سربسته, گوهر نهفته, راز نهانی, کلام آسمانی, رمز باطنی و بالاتر از فهم نارسای جهانيان" گرفته است. (اوستا - کهن ترين سرودهای ايرانيان, گزارش و پژوهش جليل دوستخواه)

"اوستا"ی ما هم در تاريخ ۲۲ مرداد ۱۳۸۹ پا به اين دنيا نهاد.

۱۳۸۹ مرداد ۱۶, شنبه

حادثه پتروشيمی پرديس و مسؤوليت های ما

صنعت نفت و گاز و پتروشيمی به دليل وجود مواد آتشزا به عنوان مواد اوليه و محصولات, هميشه آماده انفجار و ايجاد خطر هستند. اصولن ايمنی, نگرانی اصلی در تمامی فعاليت های نفتی می باشد. از اين رو در تمامی شرکت های نفتی بخشی به نام واحد ايمنی وجود دارد که مسؤوليتش نظارت بر نحوه اجرای کار بخش های بهره برداری و تعميرات می باشد. در درون واحد ايمنی هم بخشی برای آموزش ايمنی وجود دارد تا همه کارکنان و حتا بازديدکنندگان از مجتمع عملياتی را با اصول ايمنی آشنا کنند. بر همين اساس نيز در شرکت های معتبر, هميشه نخستين روز کاری به دوره آموزش آشنايي با پايه های ايمنی می گذرد.

ايمنی در ايران تا قبل از حضور شرکت توتال فرانسه در توسعه پارس جنوبی جزو واحدهای جنبی پالايشگاه ها بود و اصولن واحد ايمنی در هيچکدام از معادلات پالايشگاه جايگاهی نداشت. برای شروع هر کاری واحد بهره برداری به واحد تعميرات اطلاع می داد و نفر بهره برداری دستگاهی را که بايد تعمير می شد و يا کار اجرايي بر رويش انجام می گرفت در اختيار تعميرات قرار می داد. در اين حين ممکن بود هيچکدام از افراد بهره بردار يا تعميرات, شرايط دستگاه مورد نظر را از نظر آماده بودن برای تعميرات بررسی نکنند.

مثلن يک بار حين تعميرات فشارسنج شير سر چاهی يکی از سکوها, يکی از کارکنان تعميرات ابزاردقيق شرکت *** هنگامی که خواست فشارسنج را باز کند, گاز با فشار 250 بار از لوله فشارسنج بيرون زده و با خم کردن لوله فشارسنج, موجب پارگی شديد شکم نفر تعميراتی شد. در اينجا اگر نفر ايمنی حضور داشت قبل از انجام کار به عنوان نفر سوم و ناظر تمامی شرايط اجرای کار را بررسی می نمود.

با ورود شرکت توتال به پارس جنوبی واحد ايمنی نه در حرف بلکه در عمل به واحد اول پالايشگاه تبديل شد. هر مجوز کاری بدون امضا و ثبت در دفتر ايمنی قابل اجرا نبود. هيچ کاری بدون حضور تمام وقت نفر ايمنی در محل انجام کار صورت نمی گرفت. واحد ايمنی بزرگترين و فعال ترين واحد مجموعه بود. و به درستی شعار "نخست, ايمنی" در همه جا نوشته شده بود. به همين دليل توتال توانست فازهای 2و3 پارس جنوبی را بدون حادثه هم در بخش دريا و هم خشکی پيش راه اندازی و راه اندازی کند.

بر همين اساس و الگو بود که واحد ايمنی وزارت نفت فعال شد, نشريه تخصصی منتشر کرد و سمينارهايي برگزار کرد و حتا رشته مهندسی ايمنی در دانشگاه صنعت نفت و برخی ديگر دانشگاه ها شروع به پذيرش دانشجو کردند.

متاسفانه بعد از توتال شرکت های ديگر پيمانکاری و مجری طرح ها فقط در شعار, ايمنی را اول نوشتند و هميشه سرعت انجام کار از رعايت ايمنی بالاتر بود گرچه در سرعت انجام کار هم نتوانستند موفقيتی کسب کنند. نتيجه عدم رعايت ايمنی, از دست رفتن يکی از همکاران در رآکتور واحد گوگرد فاز يک, و چند نفر از کارکنان شرکت های ديگر هنگام کار در فاز 4و5 بود.

امروزه در دنيای نفت و گاز برای بهبود ايمنی در مجتمع های عملياتی, برنامه های مدون و متنوع تشويقی و بازدارنده اجرا می شود. هر ساله شرکت ها و نفرات برتر در زمينه های مختلف از جمله رعايت نکات ايمنی, نوآوری در ايمنی, اصرار و تشويق به اجرای دستورالعمل های ايمنی و ... معرفی می شوند. در کنار اين ها تمامی شرکت های پيمانکار, پارامتری به نام "ساعت کار بدون حادثه" دارند که همانطور که از اسمش پيداست بيانگر تعداد ساعت هايي است که آن شرکت پيمانکاری بدون هيچ حادثه ای سپری کرده است و مشخص است که با انجام يک حادثه کوچک, اين ساعت به صفر می رسد. اين رقم تأثير بالايي در گرفتن کار دارد.

در شرکت های بين المللی تمامی جلسات حتا اگر جلسه ساده اداری باشد و فقط بين دو نفر برگزار شود, حتمن با "لحظه ايمنی" شروع می شود. به اين صورت که يک نفر بايد قبل از شروع جلسه يک مورد ايمنی و نکته ايمنی را بيان کند. بسيار ديده ام که حتا وقت کم بوده و قرار بوده که جلسه کوتاه و خلاصه ای برگزار شود ولی "لحظه ايمنی" قربانی نشده است. در تمام اتاق های جلسات دفتری به نام دفتر ايمنی وجود دارد و برخی نکات مهم ايمنی در آن نوشته شده است تا اگر کسی موضوعی آماده ندارد يکی از موارد دفتر خوانده شود.

و اما در جلسات مهمتر و جلساتی که با حضور کارفرما يا پيمانکار انجام می گيرد داستان بسيار مفصل تر خواهد بود. بيشتر اوقات در چنين جلساتی, حادثه ای که در جايي رخ داده و موجب خسارات مالی و جانی شده مورد بررسی قرار می گيرد. اگر در سکويي انفجاری صورت گرفته, در پالايشگاهی تانکی ترکيده و يا خط لوله ای نشت کرده مورد بررسی قرار می گيرد و درس های ايمنی مربوط به آن به بقيه افراد گفته می شود.

خوشبختانه در رابطه با هر حادثه ای به راحتی می توان مطلب از اينترنت و يا سايت همان شرکت پيدا کرد. اصولن در زمينه ايمنی هيچ پنهان کاری وجود ندارد و شرکت هايی که حادثه ای را تجربه کرده اند, حادثه را تشريح کرده و آنرا به صورت مقاله و يا فايل های نمايشی در اختيار همه قرار می دهند. اين کار موجب ثبت حادثه و اطلاع رسانی به موقع به ديگران شده و از وقوع دوباره آن جلوگيری می شود. در ضمن اعتبار از دست رفته شرکت با پيدا کردن دليل حادثه و اعلام آن تا اندازه زيادی برمی گردد.

متأسفانه در صنعت نفت و گاز و پتروشيمی ايران هنوز اين روال مرسوم نشده و اگر حادثه ای اتفاق افتاد سعی بر پوشاندن آن می کنند تا به اعتبار مجموعه آسيبی نرسد.

الان اگر کسی بخواهد از انفجار چند سال پيش مخزن ميعانات پالايشگاه جم, حادثه رآکتور گوگرد فاز 1 و يا نشت گاز در فاز 4و5 و موارد ديگری که هيچ جايي ثبت نشده است اطلاعی کسب کند شايد به سختی چيزی دستگيرش شود.

حادثه دلخراش هفته گذشته در پتروشيمی پرديس ابتدا از همه جان چند انسان را گرفت و چند خانواده را داغدار کرد و بعد از آن زيان مالی بالايي به اقتصاد منطقه و کشور وارد ساخت. سرمايه گذاريي که با وجود تمام تحريم ها و با همه مشکلات به نتيجه رسيده بود و حالا می بايست با توليد بدون وقفه خود, کمکی به اقتصاد کشور باشد با اين حادثه به عقب برگشت.

مسؤولان عملياتی بايد اين حوادث را جدی تر بگيرند و در بخش ايمنی سرمايه گذاری کنند. نفرات ايمنی در مجتمع ها نبايد به عنوان نفرات دست دوم ويا سوم محسوب شوند. مديران بخش ايمنی بايد از لحاظ فنی در رتبه بالايي باشند.

در کنار اينها بايد در زمينه پرورش نيروهای متخصص ايمنی برنامه ريزی مناسبی صورت گيرد. دانشگاه خليج فارس که يکی از اصلی ترين تأمين کننده های نيروهای پارس جنوبی و پارس شمالی می باشد بايد دارای رشته مهندسی ايمنی باشد تا در آينده نفرات ايمنی دارای تحصيلات دانشگاهی متناسب با کارشان باشند.

مسوؤلان سياسی استان بايد به آنچه در منطقه پارس جنوبی می گذرد حساسيت بيشتری نشان دهند چرا که از بين رفتن افراد متخصص و همچنين آسيب ديدن تأسيسات پالايشگاهی در منطقه ای که در حوزه مديريت آنها می باشد مسأله خوشايندی نبوده و بهتر است آنها نيز برای بهبود وضعيت ايمنی تمام تلاش خود را انجام دهند.

در کنار آن همه بايد به جمله "نخست, ايمنی" ايمان داشته باشند.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۱, سه‌شنبه

شاهین بوشهر



شاهين بوشهر بالاخره توی ليگ برتر ماندگار شد. من روز بازی با سپاسی مثل همیشه نتايج مستقیم بازی ها را کوچک کرده بودم و گذاشته بودم گوشه صفحه. جونم به لبم رسید تا نوشت نتيجه نهايی.
حضور امسال شاهين توی ليگ برتر نشان داد که بوشهریها چطور تا روز آخر و حتا توی خانه حريف تيمشون را حمايت می کنند.
مسؤولان استان بوشهر بايد برای اين حمايت هزينه بيشتری کنند. خيلی از تيم های ليگ برتر حتا هزارتا طرفدار هم ندارند ولی از لحاظ مالی از شاهين بهترند. شاهين که اسم پر طمطراق پارس جنوبی را هم دنبال خودش می کشه بايد وضعش خيلی بهتر از اين باشد.

۱۳۸۹ فروردین ۲۸, شنبه

کنسرت استاد شجريان

کنسرت استاد شجريان در سالن باربيکن شهر لندن.

هميشه روزهای آخر هفته کنسرت يا تئاتر يا موزه را با ماشين ميريم که آخر شب موقع برگشتن نخوايم توی سرمای لندن منتظر اتوبوس باشيم. هر وقت هم در طول هفته جايي ميرم کتابی بر‌می‌دارم که توی اتوبوس و مترو سرم گرم باشد. اين بار اما, آنقدر استرس داشتم که ترجيح دادم هيچ کتابی را با خودم بر ندارم چون می‌دونستم موقع رفتن که حال خوندنش را ندارم و موقع برگشتن هم بهتره سرخوشيم از صدای آواز استاد را خراب نکنم.

هميشه کنسرت‌های ايرانی‌ها چه سنتی و چه پاپ توی سالن‌های درجه چند برگزار می‌شد ولی وقتی رسيدم توی سالن و بزرگی و کيفيت سالن را ديدم از اينکه استاد آواز ايران در انتخاب مکان خوب, دقت داشته حسابی حال کردم. کنسرت استاد برعکس همه کنسرت‌های ديگه سر موقع برگزار شد. تا همين‌جاش خيلی خوب بود.

استاد اومد توی سالن و سالن با صدای مردم منفجر شد و من هم از اينکه برای اولين بار شجريان را از نزديک ديدم حسابی ذوق زده شدم.

استاد با يک گروه هجده نفره که هشت نفرش سازهای ساخت استاد شجريان را با خودشون آورده بودند وارد سالن شد.

تندر، شهنواز، ساغر، صراحی آلتو، صراحی سوپرانو، کرشمه، صبو، شهبنگ سازهايي‌اند که شجريان خودش طراحی کرده و الان هم توی گروهش از آنها استفاده می‌کند. سال‌‌های سال بود که هيچ ساز سازی, ساز جديدی نساخته بود. شجريان اما اين کار را کرد تا سازنده‌های سنتی‌کار ما کمی به خودشون بيايند. به نظر من بزرگترين کار شجريان همين شروع ساختن سازهای جديد است. شجريان به آواز تسلط کامل دارد, سنتورنواز ماهری هم است و چند سال پيش هم برای آموختن ساخت سنتور مدت‌ها پيش يکی از معتبرترين اساتيد اين کار می‌رفته است. او به خوبی ضعف‌های سازهای ايرانی را می‌داند و برای اينکه سازهای ايرانی بتوانند دامنه وسيع‌تری از آواهای موسيقی را پوشش بدهند شروع به اين کار کرد.

شايد اگر استاد اين کار را شروع نمی‌کرد ديگر هيچکس نه جرأت دست زدن به اين کار را داشت و نه روزگار ما حال و حوصله‌ای برای کسی باقی می‌گذاشت که دست به اين کار بزند. به هر حال اميدوارم روزی بقيه اساتيد موسيقی هم شروع به استفاده از اين سازها کنند.

بخش اول کنسرت رندان مست بود که توی دستگاه همايون اجرا شد. من توی اين قسمت زنگ شتر و تصنيف رندان مست را بيشتر از بقيه قسمت‌ها دوست داشتم.

من شيفته آوازهای شجريان هستم. و می‌دانستم که تک نوازی که برای آواز شجريان می‌زند بايد خيلی توی کارش استاد باشد, حسين عليزاده هم چندسال پيش جايي گفته بود وقتی شجريان توی اوج آواز است, گوشه ها را سريع عوض می‌کند و تک‌نوازش بايد خيلی ماهر باشد و به کار خودش مسلط که بتواند او را همراهی کند.

راستش فکر کردم که شجريان که شايد برای اولين بار است در موسيقی سنتي ايران يک گروه هجده نفره را تشکيل داده تا همراهيش کنند چه جسارتی دارد که با اين همه جوان به روی صحنه می‌آيد. او که به راحتی‌ می‌تواند بهترين نوازنده‌ها را کنار خود داشته باشد سازهايش را به دست جوان‌‌ترها می‌دهد.

بخش دوم کنسرت اما آوازهايش عالی بود. آوازی که استاد با نی شاهو عندليبی و بعد با سه تار مژگان خواند حسابی ياد آوازهای نوا و بيداد و دستان را زنده کرد.

اما به نظر من اوج کار شجريان وقتی بود که آواز را به مژگان سپرد و او هم به جای سه تار, آواز خواند. صدايي پر سوز که گلايه می‌کرد از سال‌ها سکوت. شجريان اين تابو را هم شکاند تا ثابت کند الف قد هزاره ماست.

کنسرت تمام شد. استاد آمد و با گروهش ايستاد. مسؤولان سالن به هر نفر يک شاخه گل رز تقديم کردند. گروه يکی يکی آمدند و شاخه‌های گل‌شان را به استاد آواز ايران تقديم کردند. سالن از صدای جمعيت داشت به آسمان می‌رفت. استاد هم شاخه ها را بين جمعيت تقسيم کرد.

مردم آنقدر تشويق کردند که استاد با گروهش برگشتند و سر جای خودشان نشستند. هر نفر از گوشه‌ای از سالن چيزی تقاضا می‌کرد: مرغ سحر, همراه شو عزيز, و استاد همراه شو عزيز را خواند و تمام جمعيت با او همراه شدند.

شجريان بلند شد و بعد از ابراز احساسات برای مردم از سالن بيرون رفت ولی مردم دوست نداشتند به اين زودی با استاد خداحافظی کنند. پس ماندند و آنقدر به تشويق خودشان ادامه دادند که استاد برگشت و وقتی بيشتر جمعيت با هم مرغ سحر را خواندند در گوش مجيد درخشانی گفت مرغ سحر. نشستند و مرغ سحر آنقدر زيبا ندای آزادی نوع بشر را سر داد که هر کس صدايش را می‌شنيد با او هم آواز شد.

شبی به ياد ماندنی هم تمام شد و من منتظرم که کی و کجا می‌توانم کنسرت استاد را بروم که اين بار جز به صف اول به جايي ديگر بسنده نخواهم کرد.